برای همیشه خدانگهدار
no up
only chat
گفتین دلیلشو بگم
چشم...
دلیل خاصی ندارم
فقط مشغلم زیاده
نمی تونم بیامو آپ کنم اگه می خواین هنوز باهام ارتباط داشته باشین آیدیمو اد کنین
ولی قول می دم به همتون سر بزنم![]()
مواظب خودتونو دل پاکتون باشین![]()

سلام
شطولین؟؟؟![]()
دلم واستون تنگ شده عزبزای گلم![]()
امروز بیوگرافیه مونا خانوم رو واستون می زارم
چهارشنبه آینده هم بیوگرافیه آبجی نازم هانیه رو می زارم.خیلی دوسش دارم
پس حتما چهارشنبه بیاید و بخونبد![]()
اینم آدرس وبش:
ادامه مطلب
مبعث طلوع نور است که بشریت را از تاریکی جهل به سوی نور رهنمون ساخت و همه این ها از نشانه های الطاف ایزد یگانه است.
مبعث رسول اکرم حضرت محمد (ص)، این جشن بزرگ و سرشار از سعادت بر عموم مردم مبارک باد.
سلام امروز بیوگرافی رفیقم علی رو می زنم.
دوس دارم با زبون خودش تو وب بزنم آخه هر چی خواستم ویرایشش کنم دلم نیومد![]()
از رفیقای گلمه
خیلی هم دوسش دارم
فقط یه توصیه به خانوما![]()
دور و بر این علی آفتابی نشین که بدجور اسیرش می شین![]()
یه خورده طولانیه ولی ارزش خوندن رو داره![]()
جمعه هم بیوگرافیه منا خانومه
اینم آدرس وبش:www.littleauthor.blogfa.com
برید بخونید......................
ادامه مطلب
من دارم واسه تکمیل کردن آموزش امداد و نجاتم می رم آلمان
تا ۲۹سپتامبر اونجام.
کمتر آپ می کنم.
الانم بخش بیوگرافی ها رو افتتاح کردم.
اول بیوگرافی خودمو می زنم و شنبه ی آینده بیوگرافی علی love رو می زنم.اینم آدرس وبشه.اگه دوست داشتید قبل از خوندن بیوگرافیش یه سری بهش بزنید.![]()
اینم بیوگرافی خودددددددددددددددددددددددددم![]()
ادامه مطلب
اگر بدانی....
چه کسی، کشتی زندگانی را
از میان موج های سهمگین روزگار
به ساحل آرام رویاهایت
رسانده است؟
"پدرت" را می پرستی!!!!
مثل من.

اگه به ایران و ایرانی اعتقاد داری
اگه هنوز خون آریایی تو رگت جریان داره
اگه به گذشته ی اجدادت علاقه مندی
بیا و ثابت کن
با عضویت در سایت دوباره ها گذشته ها رو دوباره زنده کنید
این سایت دوتا از رفیقامه.
هرکی مایل به همکاری تو این سایته می تونه با این آی دی ها در تماس باشه.
و
یا علی
برای تو می نویسم
برای مهربانی چشمهایت
برای صمیمیتی که در کلامت موج می زند
برای تو می نویسم
برای لبخند شیرینی که روی لبانت نقش می بندد
و برای نهال مهری که در سینه ی پر مهرت می روید
فقط برای تو می نویسم
که صدایت زیباترین ترانه ی هستی ست
و برای نامت که پر از راز و رمز زیبایی ست
و
فقط برای تو می نویسم...

همیشه با تومی مانم اگر با شی
اگر عاشق و مرد خط باشی
و کاری می کند با تو تب این عشق
که از عاشق ترین ها سر باش
و من تصویر خود را در تو می بینم
که آن آئینه هم آیئنه تو باشی
دل من در تب عشق توخواهد سوخت
اگر مانند آتش شعله ور باشی
مبادا روزی از تو بی خبر یاشم
و یا از حال و روزم بی خبر باش
رفیق غربت من ای تمام امید من
حضور تو ست که گرم از نگاه خورشیدم
چه می شد ای همه خوبی اگر کنار دلم
همیشه سفره ای از شعرهات می چیدم
زمان رفتن تو آسمانم ابر بود
اگر چه لحظه تنهایی ام تو بودی و من
چرا حضور تو را در دلم نفهمیدم
خیال توست که اینقدر در خودم ماندم
بی یاد تو از شهر عشق تبعیدم

اگر خيال داري دوستم بداري
همينک دوستم بدار
اکنون که زنده ام
صبر نکن تا بميرم
بدان که آنوقت هرگز صدايت به گوشم نخواهد رسيد
و مجبور ميشوي حرفهاي ناگفته قلب ساده ات را
در فراسوي يک مشت خاکستر سرد پنهان کني
پس اگر ذره اي عشق من در دلت مأوا دارد
اگر دوستم داري
بگذار تا زنده ام بدانم

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!!!!!!!!
بابا آخه من چه جوری بگم که:
آجی منا و بقیه، به جون خودم نباشه به جون یکی از دوستام![]()
من گذشتمو فراموش کردم و انداختم دووووووووووووووور![]()
منا جونم اون پست قبلی رو همین جوری زدم
اصلا منظوری نداشتم
یعنی منظورم این بود که باید همیشه خندید![]()
من می خوام زندگی کنم
نفس بکشم و
عاشقانه ادامه بدم(قابل توجه آبجی تینا)
شکر خدا دیگه همه چیزو فراموش کردم![]()
دیگه عمرا اگه تو وب من چیزی در مورد غم ببینین![]()
واسه اولین چشمه اون بغل ،اسم نویسنده رو ببینید چی نوشتم![]()
هیچ کسم حق نداره با غم وارد وبم بشه مفهومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
دوستای عزیزم
یه پست اضافه کردم به اسم معرفی دوستان
می خوام هرکی که مایله یه مختصر در مورد خودش واسم بنویسه و یا میل کنه یا نظر خصوصی بزاره
تا من هر هفته بیوگرافیه دوتا از شماها رو بزنم تو وب و
عاشقای وبم همدیگرو بهتر بشناسن
چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تعداد داوطلبا باید حداقل به 20 تا برسه وگرنه شرمند تونم![]()
بابا جون شروین بیوگرافیتونو تو نظر خصوصی بنویسین
اینجوری که قبل از اینکه من تو وب بزنم همه فهمیدن که...............![]()
![]()
![]()
این روزها همه خواهانه چرخ وفلکن شما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به چه می خندی......
به مفهوم غم انگیز جدایی
به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه می خندی تو .....
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟!!!
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه می خندی..........
به دل ساده ی من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟؟؟
خنده دار است بخند!!!!

دستانت را در دستانم بگذار
تا برايت نويد
شادي بخش پرستو ها را به ارمغان بياورم
دستانت را در دستانم بگذار
تا بتوانم اميدها
در دلت زنده کنـــــم
دستانت را در دستانم بگذار
تا شايد بتوانم گوشه اي از تنهايي هايت را
پر کنم
دستانت را در دستانم بگذار
تا حـــــــداقل بتوانم
همراهت باشم
دستانت را در دستانم بگذار
تا دوباره احساس زيبـــــــايي ها را
در وجودت زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار
تا بتوانم آرامش را
در تو زنده کنم
دستانت را در دستانم بگذار
تا کمي از خستگي هايت بکاهم
دستانت را در دستم بگذار
تا بتوانم آرامش کودکي ات را به تو باز گردانم
دستانت را در دستانم بگذار
تا آرزوهاي قشنگت
دوباره به سويت پرواز کنند
دستانت را در دستـــــانم بگذار
تا بتوانم کوله باري که از درد بر دوشت هست
کمي من آن را به دوش کشم
دستانت را در دستانم بگذار
تا کمي از دل تنگي هايت بکاهم
دستانت را در دستانم بگذار و
بدان که فاصله اي که در بين انگشتانت هست براي چيست
اينست که
به اين اميد ندارم
که هميشه و هميشه
تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم
ولي بيا
تا اين چند صباحي که در
کنار هم هستيم
دستانمان در دست هم قرار گيرد و به آنچه که
در اين سالها در انتظار ش بوديم
برسيم
از اين لحظات استفاده کنيم و با هم باشيم
و از کنار هم بودن و
هم صحبت هم بودن به آرامش برسيم
و حرفهاي ناگفته را به هم بگوييم
ناگهان چه قدر زود
دير مي شود
پس بيا تا دير نشده
دست هايمان را در دستان هم قرار دهيم
تا دير نشده

اصلا به شما ربطی نداره اینو تقدیم کردم به کی![]()
جونمم واست می دم.............. عزیزم![]()
چیه؟؟؟؟
به ما نمی یاد کسیو دوس داشته باشیم![]()
اینو تقدیم می کنم به کسی که خودش می دونه کیه.
همه ی وجودمه
دار و ندارمه![]()
خیلی دوسش دارم و با هیچ چی تو این دنیا عوضش نمی کنم![]()
بابا آخه چیکار به مسائل خصوصیه من دارین شماها؟؟؟؟
به جون خودم پسره چرا اینقد منفی بافین
به دلایل امنیتی هم نمی تونم اسمشو بیارم.![]()
فقط خواستم بهش بگم خیلی می خوامشو هیچ وقت فراموشش نمی کننننننننننننننننننننننم![]()
![]()
و اما......
مادرم
امروز روز توست ...
خوب می دانم که یک روز نیست
فراتر از تقویم است و از تاریخ ...
امروز روز زندگی است ؛
روز زایش مهر است و عشق ..
روز گذشت است و ایثار ..
آری ...
مادرم
امروز ؛ تنها روز توست ...
میلاد بی بی فاطمه ی زهرا رو به همه ی مادران و زنان عالم مخصوصا مادر خودم تبریک می گم ![]()
ایشالله که سایشون همیشه رو سرمون باشه![]()
مامی جونم روزت مبارک عشیشششششششششششششششششششم![]()

ديگه باورت ندارم،نگو ساده اي و پاکي
يه روزي بياد ببينم زير خرواراي خاکي
ديگه آرزو ندارم آسمون برات بباره
هر بلايي سرم اومد عوضش سرت بياره
غم دنيا رو گذاشتي بعد رفتنت رو دوشم
يه روزي برات الهي پيرهن عزا بپوشم
يکي پيدا بشه کاشکي با تو مثل من نباشه
تا دلت رو دادي دستش،بره و ازت جدا شه
ديگه تو خلوتت از من يه سراغي نمي گيري
از خدا مي خوام تو غربت،توي تنهايي بميري
تو که عاشقم نبودي که به جاده دل بدوزي
توي آتيش جهنم...حقته،بايد بسوزي
ديگه باورت ندارم،به غريبه دل سپردي
آخه ميشنوم يه روزي رفتي و يه گوشه مردي
کاش بياي دوباره پيشم...نه که باز برات بميرم
من فقط مي خوام دلم رو از دل تو پس بگيرم
اما نه...اون دل ساده وقتي دستتو نخونه
پس لياقتش همينه که پيش خودت بمونه
دلمو بشکن و بگذر...حالا اون دستتو خونده
آرزو داره ببينه ازت هيچ اسمي نمونده
برو و توي خيالت بگو اين بازي رو بردي
باشه...من حرفي ندارم،از همين لحظه...تو...مردي

سلام خوبین؟
منم خوبم.دارم سخت ترین روزای زندگیمو می گذرونم.
تا حدودی باهاش کنار اومدم ...
ازتون یه خواهش دارم...
می خوام برید به این آدرس و واسه رفیقم نظر بزارین و باهاش همدردی کنین.![]()
آخه عشقشو از دست داده...
مثل من !!! ولی با این تفاوت که عشق اون الان اون بالاست.جایی که دیگه اگه هم بخواد نمی تونه برگرده![]()
منم متاسفانه تازه فهمیدم خیلی وقت بود بهش سر نزده بودم و وقتی رفتم تو وبش..................
راستی شرمنده بابت اینکه نمی تونم بیامو بهتون سر بزنم .
ایشالله حالم بهتر که شد از خجالتتون در می یام...
بدرود.![]()
دل من همون پسر بچه ی تنهاست که روزی آدمک چوبی ساخت
دل به اون بستو ازش عشقی دروغی ساخت و زندگیشو باخت
پایشو از چوبای صندلی دلم زدم، سرخی لباشو از گلهای باغ
گوشاش از گوشه ی قلبم، چشماشو ساخته بودم من از چراغ
از تو گلدون صداقت پاهاشو با گلهای رازقی ساختم
قلبمو وای که چه آسون به نگاهاش آره باختم
دیر دونستم، زود دلم سپرده شد به دست باد
اما حیف یادم نبود که آدمک دلم میخواد
آدمک دلش از آهن شد و خیلی زود منو گذاشتو رفت
تقصیر دستام بودش، دلی نساخته دلمو بستش و رفت
حالا اون رفته و من خسته نشستم روی نیمکتای زرد
همه ی اجاقا روشنن ولی دستای من که مونده سرد
خدایا خودت منو بکش که دستام نشن آلوده ی خون
واسه من تنهایی سخته اما مردن خیلی آسونه بدون

حقیقتش رو بخواین دوستان، امروز حالم خیلی بد بود. خیلی خیلی بد![]()
واقعا جنون زده بود تو کلم... نشستم این چند خط رو نوشتم.![]()
اما گفتم واسه آخرین بار یه سر به بلاگ بزنم
بعدش واقعا میخواستم خودمو بکشم
.... واقعی واقعی... دیگه واقعا از شوخی دور بودم. میخواستم از این حصار خلاص بشمو برم جایی که آدمکای چوبیش دلشون........ دلشون از گل نازک تره. سنگدل و دل چرکین نیستن. نامرد نیستن![]()
![]()
![]()
اما چشمم خورد به حرفای داداش حسینم. شاید هر خطشو که میخوندم یه کاسه اشک میریختم.
از تصمیمم منصرف شدم. ههههههههه...... آره منصرف شدم و تصمیم گرفتم یه چند روزی رو استراحت کنم تا یکم ذهنم راحت باشه.........
دوستان خیلی میخوامتون. همتون گلید خصوصا داش حسین گل خودم![]()
قربون مهربونی های همتوننننننننننن![]()
چرا ساکتین؟؟؟
چرا هیچ کدومتون هیچ حرفی واسه گفتن ندارین؟؟؟
خسته م ......
دیگه نمی کشم به ولای علی دیگه نمی کشم....
زندگی کردن ..
نفس کشیدن
واسم سخت شده
دارم خفه می شم
دیگه حال و حوصله ی زنده بودنم ندارم
می بینین چرخ و فلک روزگار چه جوری یه آدمو از عرش به فرش می رسونه؟
اگه نمی بینین حالا چشاتونو خوب وا کنین
من شروینم همونی که یه زمانی هیچی باعث غم و ناراحتیش نمی شد
همونی که اجازه نمی داد غم طرفش بیاد
ولی حالا نیگام کنین
می بینین
هیچی ازم نمونده
هیچی
دیگه غروری هم واسم نمونده
واس چی باید زنده باشم و زندگی کنم هان؟
واسه کی؟
به کدوم امید؟
زندگی کنم واسه کسی که بعد بیاد و بگه ..........
که تنهام بزاره؟؟؟!!!
شاید دیگه اینجا نیام
اگه نیومدم بدونین دیگه شروینی وجود نداره
خواهش می کنم فقط واسم دعا کنین
الان فقط به دعای شماها احتیاج دارم....
حلالم کنین...
شاید برا همیشه بدرود...
لعنت به عشق که چنان آدم وحقیر و خار می کنه که جایی برای عظمت و
بزرگی نمی زاره .اى کاش دیواره دلم از تخته وسنگ بود تا کسی اجازه
ورود به اون رو نداشت. اى کاش دل تو سینه نبود تا از فراق یار تو آتش
نسوزه. کاش اشکی بود تا از دوری وجفای
تو قطره قطره روی گونه هام نقش مي بست .کاش دل همپای عقل بود تا
می فهمیدم تو کی هستی وچه کردی ازت ممنونم به خاطر تمام زخم هایی
که بر قلب و وجودم به یادگار گذاشتی اى کاش این دل لعنتی می فهمید
که دیگه رفتی ورهاش کردی
اى کاش می فهمید ولی افسوس.....
رفتی ورهاش کردی...
اى کاش می فهمید ولی افسوس.....

چقدر لحظه ها زود می گذرن
انگار همین شب گذشته بود.
یادت می یاد انگار همین چند ثانیه پیش بود.گفتم که هرگز از تو نمی گذرم و تو هم
خندیدی و گفتی : نمی دونی چقدر دوستت دارم.
اما تو بالاخره ترکم کردی و فراموش کردی که یک روز دوستم داشتی
تو رفتی و موقع رفتن زمزمه کردی"تو رو خدا ازم نرنج"
تو رفتی و موقع رفتن ناخواسته بردی چیزی رو که نباید می بردی و بی رحمانه
شکستی چیزی رو که نباید می شکستی
اما من هنوز هم حاضر نیستم از تو بگذرم چون به تو
قول دادم که نگذرم...
سلام![]()
می خوام زندگیمو فکرمو ....
تغییر بدم.می خوام یه زندگیه جدید بسازم بدور از دروغ و نیرنگ و ریا. یه پاتق لاو اینجا وا کردم که هر کی خواست می تونه یه جمله ی عاشقانه یه پند عاشقانه و یا یه درد و دل عاشقانه توش بنویسه چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اوناها اونجاست می بینی؟آره آفرین همونو می گم.گوشه ی سمت چپ اون پائین.دیدی؟خوب حالا برو یه جمله یا یه پند عاشقانه بنویس...![]()
راستیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یادم رفت بگم.یه دنیاو یه تیم هلنده
جون داداش بازی رو حال کردین؟ معرکه بود پسر.قهرمانی از آن ماست.![]()
بدرود![]()

سلام دوستای گلم:
قبل از اینکه برید متن رو بخونید(البته اگه بخونید
) اینو بگم شرمنده که نمی تونم فعلا بیامو واستون نظر بزارم.آخه امشب پروازمه. دارم بر می گردم هلند یا به قول پسر عموم ولایتمون
کارم دیگه اینجا تموم شده.به امید روزی که واسه همیشه بیامو اینجا بمونم.شما هم واسم دعا کنید
.می خوام از همتون تشکر کنم که تو این مدت تنهام نزاشتینو همراهم بودین.چیه بابا بازم آپ می کنم نگران نباشید می خوام فقط تشکر کنم![]()
اول از :داداش حسینم که خدا وکیلی خیلی حق گردنم داره اینم واسه حسین جونم
و بعد از آبجی منا شیوا و شیدا هانیه پدرام هلیا سجاد سابینا فاطمه ریحانه پروانه محسن دانیال نوید مهدی وهاب پیام ریحانه حجت وحید رامتین بهروز عرفان و محمد صادق امین ستاره سعید ساده دل سیروان سوزان تینا تنهای شب سینا محبان آقا علی صاعقه و............. اگه کسی رو جا انداختم به بزرگی خودش ببخشه.از همتون تشکر می کنم که تو سخت ترین روزای زندگیم تنهام نزاشتین و کمکم کردین یه جورایی از غم ترانه نشکنم
. یه دنیا دوستون دارم
رسیدم به همتون سر می زنم.خوب حالا برید بخونید متنمو![]()
سردي سکوت را در آغوش ميکشم و لحظه هاي بيقراري ام را به سينه ميفشارم، در آستانه سرآغازي از ترديد لحظه هاي ياس و بي رنگي را به بزم مينشينم،
چه غمگينانه مرور مي کنم ثانيه هاي انتظار را براي سرابي ديگر. سرابي از بودن تو، سرابي از حضور تو، مونس سر انگشت بي تابي ام سردي تيک تاک ساعتي است در گنج خلوتم، مزمزه طعم گس بغض و مبارزه با ويران شدنم، چه چيز را به انتظار نشسته ام؟ از اين سراي خاکي چه نصيب؟
غربتم، بي صدايي است در غرش ناآرام رودخانه ي بيقراري ها، در آستانه به گل نشستگي ؛ اشک مينوشم و سرمه خيال به چشم ميکشم، به چه مي نگرم در اين سرفصل بي سوار؟
و من پري قصه ام که خنجر سکوت را به صداي گلو سپرده ام، ويراني ام را نظاره کن، نظاره کن، نظاره کن...
من مسافر غريب .توي شهر بي کسي. پشت درياها و دنيا.
مثل اون پرنده ي بي آشيون توي قصه ها رها بودم. توي شهر آينه ها, من به دنبال خودم مي گشتم. هر طرف من بودم و بي کسي از پشت سرم چهره ي ديگري از من به خودم نشان مي داد. هر طرف بودن من بود و من با خودم از همه کس بيگانه تر.
سايه اي بود که مي ديد مرا، بغض هر گاه مرا ,ناله هر شام مرا.
آشنا بود نگاهش بر من. مرهمي بود به چشمان ترک خورده ي من
که بجز خويش نمي ديد کسي را و جهان در ترکي بود که ديدار نشانيست مرا.
تا که از آينه اي ديدمش و بغض مرا او دزديد.
من مسافر غريب,توي شهر آينه ها، جز من و خودم تو را ديدم و انگار جهان را ديدم.
من به دنبال تو گشتم ديگر... هر طرف بودي و انگار نبودي ديگر...
سايه اي بودي و انگار جهاني ديگر... اندکي ماندي و اندوه تو را يافتن بر من ماند.
تو سفر کردي و رفتي ليکن , از همه آينه ها نقش تو را مي خوانم.
باد موسيقي ناب تو به من مي بخشد. روز و شب دلخوشي ام ديدن نقش تو بر آينه هاست
شهر من آينه هاست. جز رخ تو به چه من مي نگرم.؟؟؟!!
دوستت دارم اين است تنها كلامي كه از عمق وجود بر زبان مي رانم
ترانه اي جاويد، تو را در قلب من مي خواند...
بنواز اميد لحظه هاي من آهنگ خوش ترانه هاي هستي ام را تو بنواز...
تو بخوان سرود جاودانگي ام را، دكلمه كن...تو بخوان و من تنها مي توانم در سكوتي سر شار عشقم را فرياد كنم
تو بمان... و سكوت نمناكم را به نظاره بنشين مرا از من جدا كن و "ما" يي ساز در سكوتي كه من و تو مي سازيم
آن دم مرا ز مهر خود سيراب كن .جاري شو مثل رود، وانگه كه من خود را به آب زلال رود ميسپارم بنگر كه چه آرام در برت خواهم زيست .گاه مي نگرم بين من و تو بسي فاصله هاست و در باور من اما لحظه هاي به تو انديشيدن وه! چه زيباست...
گاه مي انديشم گر تو را يك لحظه و فقط يك لحظه در دلم حس نكنم آن لحظه ي غفلت دشمن جان و دلم خواهد شد. همان بهتر كه نيانديشم وين افكار بدا نديش را آغشته به لحظه هاي ناب احساست نكنم .
تو اي عشق بي دليلم بنواز... تو بر ساز دلم آهنگ اين ترانه ي جاودانگي را اي دلنواز...
تو بخوان تو بمان... و تا هميشه شانه هايت را محرم گريه هاي غمبارم كن و بيا... و بيا و در سكوت هايت مرا فرياد كن... . . .
اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است /دنـيا بـراي از تـو نـوشـتـن مـــرا كم است
اكسير من نه اينكه مرا شعر تازه نيست /من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است
سرشارم از خيال ولي اين كفاف نيست /در شـعر من حـقـيقـت يك ماجرا كم است...!!!
ترا گم ميكنم هر روز و پيدا ميكنم هر شب/ واين سان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب تماشايي ست پيچ و تاب آتش ها... /خوشا بر من كه پيچ و تاب آتش را تماشا ميكنم هر شب
مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست / چه گونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو/ كه اين يخ كرده را از بي كسي " ها " مي كنم هر شب
تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب /حضورم را ز چشم شهر حاشا ميكنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش /چه بي آزار با ديوار نجوا ميكنم هر شب
كجا دنبال مفهومي براي عشق ميگردي ؟ /كه من اين واژه را تا صبح معنا ميكنم هر شب

انقدر زود اتفاق ميفته كه خودتم نمی فهمي...
يه روزی انقدر دوسش داری كه حاضری
به خاطرش از همه چيزت بگذري...
از غرورت...از خوشي هات...حتی از زندگيت..
حاضری برای اينكه او راحت باشه...
شاد باشه...خسته نشه...ناراحت نشه...
غصه نخوره...هر كاری بكني....
خودت عذاب بكشی ولی گريه شو نبيني...
حاضری هر كاری كنی تا فقط يه لحظه
بهت نگاه كنه و با اون چشمايی كه ازش
شيطنت و مهربونی ميباره صدات كنه...
وای كه چه روزايی گذشت كه به خاطرش
غصه خوردي...گريه كردي...از
نامهربونيهاش...بی وفايی هاش...
غرور بيجاش...دلت شكست ولی به
روی خودت نياوردي...هر چقدر او نامهربونی
كرد تو مهربونی كردي....هر قدر ناز كرد
نازشو كشيدي...به خودت می گفتی وقتی از
محبت و صداقتم مطمئن بشه همه چيز خوب
ميشه...چه روزايی رو كه به اميد ديدنش گذروندي..
و چه شبايی كه از غصه ی دوريش تا خود صبح
بی صدا اشك ريختي...ولی راستش هر آدمی يه
ظرفيتی داره...وقتی از حدش بگذره ديگه
محبت كردنم بی معنی ميشه....گاهی وقتا انقدر
به يكی خوبی می كنی كه ديگه فكر می كنه
اين مهربونيا وظيفته...اونوقته كه يه چيزی ته
دلت می شكنه...انقدر جواب مهربونياتو با
نامهربونی ميده...انقدر در جواب لبخندت
اخم می كنه ...و انقدر احساس و فكر و قلبتو
به بازی می گيره كه كم كم حس تو عوض
ميشه...دوباره غرورت واست مهم ميشه....
ديگه حاضر نيستی به خاطرش غرورتو
خرد كني....ديگه از ديدن اشكاش كلافه
نميشي....ديگه با نگاه كردن به چشاش دلت
هری نمی ريزه پايين...ديگه نازشو
نمی كشي....آره....ديگه ديدنش واست
رويا نيست...ديگه از تماس دستاش و
حس حرارت بدنش احساس خوبی نداري....
ديگه از دوريش غصه نمی خوري...حالا می فهمی
كه چقدر از لحظه ها و روزاتو به خاطرش حروم
كردي...و حسرت ميخوري....چون ديگه دوسش
نداري....آخرش هم جدائی ...... آخه چرا ..........
چطورفراموش کنم.........
حالا دیدی و شنیدی داداش حسین؟؟
رفت واسه همیشه.....
می دونی چرا؟؟!!!
چون دلش یه جای دیگه بود.....
چون دیگه منو نمی خواد .....
چون می خواد شریک زندگیش یکی دیگه باشه...
خسته م از همه چی ....
از خودم .......
از این دنیای لعنتی که فقط بلده آدماشو به بازی و تمسخر بگیره......
کاش................
بی خیال دیگه آرزویی واسم نمونده ..............
این ای کاش ها هم بهتره که برن به درک...........
بدرود...

وایسا ظالم
قلب دنیا، ساده تر هم می تپه
آره والله
اگه آروم باشه فکر آدما!

اما بعضی آدما چه زود میخوان بگن بدن
هیچی نیستن و میگن عاشقن و دلواپسن
سخته واقعا بدونی قلبی که واسه تو عمری می تپید
فقط از خاطره ها دم میزنه، دوسِت نداره بیش از این
کاش می شد ترانه غم نمی شناخت!
دنیا دنیای تباهی شده توش نمیشه باخت...
ای خدا یا من رو بردار و ببر یا خودتو نشون بده
یا بگو ترانه ها دروغیه فقط واسه لحظه ای بود و اومده
منو ببخش بخاطر اون همه عشقی که نثارم کردی و من قدر ندونستم.همه ی یادگاری هایی که تو این ۶ سال بهم دادی رو امروز تحویل دادم به مامانت.مراقب خودت باش.تا دلتنگی دیگه بدرود![]()

انسان .... یک موجود ذلیل همچون سایر مخلوقات پروردگار.
مخلوق .... مهره ی یک بازی. یک بازی شوم که عاقبتی ندارد.
عاقبت .... جاده ای که به هیچ جا راهی ندارد.
راه .... امکان یک فرصت.
و فرصت...... دروغ وصل عشق...

می نویسم:
د ی د ا ر ....
تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار...

تو عرضه ي ِ حرف زدن نداري ...
تو عرضه ي ِ يه عذرخواهي ِ خوبُ نداري ...
تو عرضه ي ِ قشنگ زندگي کردن نداري ...
تو عرضه ي ِ خوب بودن نداري ...
تو عرضه ي ِ خالص بودن نداري ...
تو فقط عرضه داري مغرور باشي و خودخواه ...
و من همچين دوستي نمي خوام .
هرگز
هرگز
متاسفم ولي تو عرضه ي ِ داشتن ِ يک قلب ِ پاکُ نداري
براي ِ همينم خدا بهت نميده ...
چون عرضه ي ِ نگهداريشو نداري ...
تو خوديت ِ خودت ، گم شدي !!!
لياقتشو نداري ، کسي دستتو بگيره ...
پس تو باتلاق ِ غرورت اينقدر در حسرت ِ خالص شدن
دست و پا بزن
تا بميري
.
.
.
مي دوني ؟
تو رانده شده ي ِ عشقي .......
واين تنها سزاي ِ انسانهاي ِ خود بينه !!!

با سلام و درود خداحافظی را باید بدرود...
ترانه ی من عشق من... وجودم...اصلا باورم نمی شه که اومدی اینجا.دیروز پستت رو خوندم ولی اینقدر تو شوک بودم و از یه جهت خوشحال که اصلا نمی تونستم آپ کنم.
ترانه من عزیزکم من اگه عرضه ی هیچ کاری رو ندارم ولی قسم می خورم به تقدس عشقمون که به خاطر چیزای پوچ آلوده شده غرورمو می زارم کنار و ازت عاجزانه خواهش می کنم که برگردی
باور کن می شم همون چیزی که تو بخوای.اصلا هرچی که تو بگی.مگه تا حالا تو عشقم نسبت به تو کوتاهی کردم؟مگه نشدم غلام حلقه به گوش تو پس چرا همچین مجازاتی رو واسم در نظر گرفتی؟اینه جواب عشق و دوست داشتن؟دیگه نمی خوام برگردم اونجا... اینجا آدماش مهر و وفا دارن معنی عشق رو می فهمن خیلی دوست اینترنتی پیدا کردم که تو تنهائی هام مثل تو که تنهام گذاشتی این کار رو نمی کنن و کنارم می مونن
از هلند و آمستردام و همه ی گلای قشنگش حالم بهم می خوره هرچند بابام اینا مخالف موندنم تو ایرانن ولی اگه تو نخوای مثل قبل عاشق هم باشیم اونجا رو هم دیگه نمی خوام ....جایی رو که یادآور خاطرات بد زندگیمه رو اصلا نمی خوام.... بازم التماست می کنم که بیشتر فکر کنی...منتظرم عزیزم![]()
اکنون که اینجا شلوغ است این نامه را می نویسم
از گریه ها گذشتم از خنده ها می نویسم
در این حوالی غریبم راهی به جایی ندارم
تنها تو را می شناسم تنها تو را می نویسم
عطر نگاه تو جاری است در کوچه های خیالم
یاد تو می افتم ای دوست از عشق ما می نویسم
با اینکه در لحظه هایم جای عبور تو خالیست
تکرار نام تو زیباست از ابتدا می نویسم
اینجا برای سرودن دیگر مجالی نمانده
چشم انتظار تو هستم تا انتها می نویسم...

آره به خداحافظ باید گفت بدرود ...
شروین جان سلام. فکر نمی کردم به عهدت وفا کنی و بیای اینجا.نمی دونم باید از این اتفاق خوشحال باشم یا... دلم برات تنگ شده اینجا خیلی تنهام هرجای این شهر قدم می زارم یاد تو می افتم ولی خودتم خوب می دونی برگشتمون محاله .ما از اول هم مال هم نبودیم نگو سنگدلم! نگو احساس ندارم ! منم به اندازه ی تو از این جدایی عذاب می کشم ولی... ولی سرنوشت اینو خواست و کاریش نمی شه کرد.بازم دلم گرفت می یام.امروزم دلم بدجور هواتو کرده بود همین جوری اومدم دیدم آپ کردی.
این جمله رو همیشه ترانه اول نامه هاش یا اول کتابای من می نوشت
ولی حالا....
ترانه جونم من هنوزم منتظرتم.حداقل بیا و آپ کن.مگه نگفتی هر وقت دلت واسم تنگ شد میای اینجا؟یعنی تا حالا اصلا دلت واسم تنگ نشده؟![]()
به شکل پرواز پرندست
عشق
خواب یه آهوی رمندست
من
زائری تشنه زیر باران
عشق
چشمه آبی اما کشندست
من
میمیرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زندست
من
میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرندست
...


امشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند می نگرم
اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم
امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد
امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و
قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند و مرگ عشق را یاد آور می شوند
امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد
نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد
نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم
امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم
واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و
صدای باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد
من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و
همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و
امشب صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است و
سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند
من گریه خواهم کرد
به وسعت تمام چشمه های گرم زندگی
به وسعت تمام چشمه های سرد خاموش
من گریه خواهم کرد
به وسعت عمر یک چشم
به وسعت نگاه طولانی یک عاشق
من گریه خواهم کرد
به وسعت تمام دریا های بی اب
به وسعت تمام زندگی های نا تمام
آیا جائی هست که با ریخته شدن اشکهای من لبریز نشود؟
آیا کسی هست که با اشکهایم دلتنگی هایم را بفهمد؟
آه ای خدای من!
آیا دل من نیز گریه کردن را فراموش خواهد کرد؟
آیا گریه نیز از من دوری خواهد گزید؟
افسوس که نمی دانم.....
و باز گریه و گریه و..........



